محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
296
مناقب مرتضوى ( فارسي )
بود با تو گفتم و در آنچه تقرير كردم شكى و شبهه نيست . اما بهتر آن است كه ترك خراسان گويى و روى به ولايت ديگر آرى كه اين نيز معلوم شده كه فتح خراسان اول بنى اميه را باشد و آخر بنى هاشم را . » منقبت : هم در كتاب مذكور مسطور است كه : « چون طلحه و زبير شكستن عهد و مخالفت امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - را صلاح كار در دنيا و آخرت خود دانسته ، قرار دادند كه به مكّهء معظّمه رفته ، در آنچه مصلحت باشد اقدام نمايند . نزد امير المؤمنين آمده ، گفتند : عزم آن داريم كه جهت عمره به مكّه رويم اگر اجازت فرمايى ؟ فرمود : به سبب عمره نمىرويد ؛ مىدانم كه در خاطر انديشه داريد . من در اوّل كار به شما مكرّر گفتم مرا در خلافت صورى رغبتى نيست - چنانچه بر خلفاى ثلثه تجويز كردم ، بر شما نيز تجويز كردم - قبول كرده ، قسمها خورديد كه ترك نفاق كرده با تو موافق باشيم و بر عهد و قول خود ثابت بمانيم . امروز انديشهء ديگر كرده ، مكر و غدر پيش آورديد . حقّ سبحانه ضمير شما را نيكو مىداند ؛ هرجا خواهيد برويد و فردا خداى تعالى را جواب بايد داد . ايشان هر دو سر در پيش افكنده ، از مجلس بيرون آمده به طرف مكّه روان شدند و به مكّه رسيده ، امّ المؤمنين عايشه را با خود متّفق ساخته ، لشكر جمع كرده متوجّه بصره شدند . چون لشكر ايشان با لشكر ظفر اثر امير المؤمنين على - كرّم اللّه وجهه - مقابل شد ، دست حقپرست برداشته گفت : خداوندا ، طلحه به طوع و رغبت خود با من بيعت كرده ، عهد بشكست . او را زياده از اين مهلت مده و مرا از كيدش به زودى باز رهان و زبير ، حقّ صلهء رحم منظور نداشته ، ميان من و اهل اسلام جنگ انگيخت و مىداند كه ظلم مىكند و پشيمان نمىشود ؛ شرّ او را از من كفايت كن . تير دعاى امير المؤمنين به هدف اجابت رسيد و در همان دو روز طلحه و زبير كشته شدند . » منقبت : هم در كتاب مذكور و روضة الاحباب و حبيب السّير مسطور است كه : « چون لشكريان طلحه و زبير شوخى از حد گذرانده ، مردم امير را زخمى ساختند ، فرمود : كسى باشد كه اين مصحف را از جانب من پيش اين قوم ياغى برده به اوامر و نواهى قرآن مجيد دعوت كند ؟ مسلم نام جوانى از بنى مخاشع پيش آمده گفت : يا امير المؤمنين ، من بدين كار قيام نمايم . فرمود : اى جوان ، ايشان تعظيم كتاب اللّه نگاه نداشته تو را هلاك مىكنند ؛ روا مىدارى ؟ گفت : آرى . فرمود : اول دستهاى تو را به شمشير قطع كنند پس تو را زخم زده هلاك سازند .